1- اگه یه روزی پسر سه چار سالتون بیاد پیشتون و بگه : باباااااااااا...!!! بابااااااااااایــــــــــــی...!!! یه چیزی بگم؟ شمام بگین : بگو جان دل بابا...!!! بعد بگه : "من تو رو خیلی بیشتر از مامان دوست دارم!!!" بهش چی میگین؟!! 2- حالا اگه یه روزی پسر سه چار سالتون بیاد پیشتون و بگه : باباااااااااا...!!! بابااااااااااایــــــــــــی...!!! یه چیزی بگم؟ شمام بگین : بگو جان دل بابا...!!! بعد بگه : "من مامانو خیلی بیشتر از تو دوست دارم!!!" بهش چی میگین؟!!
1- یه آبنبات بهش جایزه میدم ! 2- گوششو میگیرم بهش میگم برو پی کارت بچه ....!
اگه یه پسر بیست و سه چار ساله داشته باشین ، یه روز دارین لباستونو که به چوب لباسی آویزونه و شلوار پسرتون روش آویزونه رو برمیدارین که شلواره میوفته زمین و یه پاکت سیگار از جیبش میزنه بیرون!! پسرتونو چیکارش میکنین؟ چی بهش میگین؟
اگه خانواده سالم باشه و تربیت صحیح وجود داشته باشه کسی سراغ سیگار و اعتیاد و ... نمیره . رودررو باهاش صحبت میکنم تا ببینم مشکلش چیه و چرا به این روز افتاده و ....
تا حالا هیچ انسانی رو دیدی که تو در پارچ آب بخوره؟
دِ نه دِ ! حقت بود بهت نمیگفتم همایش سرکاریه ...
حالا که اینجوری شد ازین به بعد از افراد بعدی صندلی داغ این سوالو میپرسم برین روش فکر کنین : اگه تو یه بیابون بی آب و علف گیر افتاده بودین و خیلی هم تشنه بودین و یه پارچ آب بدون هیچ لیوانی هم اونجا بود و تنها راه زنده موندن شما همون آب بود چیکار میکردین ؟؟؟!
ی خاطه از اولین روزی که رفتین مدرسه. ی خاطره از شیطونی هاتون تو مدرسه. بچه که بودین چجوری با مامان و باباتون لجبازی میکردین؟ برای اینکه کفر خواهر و برادراتونو در بیارین چیکار میکردین؟
- فقط یادم میاد اون روز سر صف بودیم بهمون یه پاکت میدادن توش شکلات بود ! و اینکه سر اینکه کجا بشینیم دعوا بود . چیز دیگه ای یادم نمیاد ... - دوران راهنمایی بود ، برف اومده بود مدرسه هم تعطیل نکرده بودن . داشتیم تو حیاط برف بازی میکردیم و توسرومغز هم میزدیم . منم از دور دیدم یکی داره میره توی سالن ، قدش کوتاه بود فکر کردم یکی از بچه های کلاسمونه . یه گلوله برف برداشتم زدم ، خورد پس کله طرف . وقتی برگشت اینجوری شدم ! معلم زبان فارسیمون بود !! خداروشکر کسی لوم نداد !! - سعی میکردم بیشتر به حرف خودم عمل کنم تا به حرف اونا .. - زیاد خواهر برادرامو اذیت نمی کردم
با شنیدن کلمات و جملات زیر یاد چی می افتی و چه حسی بهت دست میده ؟ 1- فیورنتینا 2- بازی تیروکمان 3- فنجان دسته دار چینی سفید در جنگل 4- حشرات موذی در ظرف غذا 5-پیاده روی از فنی قدیم تا درب شمالی
1- کاملا شانسی بود ! 2- بازم شانسی بود ! 3- فنجان دسته دار چینی سفید در جنگل 4- تاحالا ندیدم ! هیچ حسی بهم دست نمیده . 5- یاد 3 - 4 تا آدم بدبخت فلک زده ی ترم یکی .... !
چه چیزی تو جامعه عصبانیتون میکنه؟ اگه از دست یکی عصبانی باشین و هی سرش داد بزنین بعد اونم خونسرد نگاتون بکنه و هر چی شما بیشتر عصبانی میشین اون بیشتر بخنده،چیکار میکنین؟
- اینکه دیگه انصاف ازبین رفته ، همه فقط به منافع مادی خودشون توجه میکنن و حاضرن بخاطر اینکار حرمتا رو هم از بین ببرن و ... - خونسردیمو حفظ می کنم و ادامه نمی دم .
- هیچ وقت شخصیت کسی رو تخریب نکنم و دیگه این که اگه کسی یه خطای سهوی انجام داد هرچند خطای خیلی بزرگی باشه سرزنشش نکنم . خودم طی یه ماجراهایی تو زندگیم بهش رسیدم.
علیرضا خان نکنه از این نظرات ناراحت بشی یه ضرب المثل می گه: ((زمین بعد از بارون سفت تر می شه)) منم اون پست رو حذف کردم دیگه از این به بعد هم هر وقت دلت خواست می تونی با خیال راحت از سر پارچ آب بخوری عزیزم. ((شرمنده))
گفتین سخت ترین سوالی که ازتون پرسیدن"اون ماشینه تو کوچه ی خیلی تنگ ... "بوده. خب حالا ی جواب دیگه به اون سوال بدین.یادتون باشه متفاوت با جواب قبلی!
خب اگه شب باشه چراغ میزنم . دیگه بنده خدا کور که نیست ، میفهمه ! اگه روز بود یا چراغ ماشین سوخته بود و کارم مربوط به اون کوچه نبود دنده عقب میام بیرون از یه راه دیگه میرم یا دنده عقب از کوچه میام بیرون میرم سراغ طرف متوجهش می کنم . اگه بازم نشد ! با ماشین میرم نزدیکش از پنجره ماشین تا کفشی گوشی ای چیزی پرت میکنم طرفش ! اگه بازم نشد در یک حالت خشن تر تر ! خیلی آروم میزنم بهش جوری که فقط متوجه بشه ....
خواهشاً دیگه راه حل دیگه ای نخواید که مجبور میشم طی یک عملیات غیر انسانی طرفو زیر بگیرم !
الان که دیدم الهامم پرسیده ،فهمیدم فقط من نیستم که اینجوری فکر میکنم!!! یا اون کامنتو آقای مظفری نذاشتن،یا اینکه شما خیلی خیلی ناراحت شدین،یا اینکه گروهک تروریستیه... تحدید(!)شون کردن، یااحتمالا به خاطر آقای جعفری این کارو کرن نه شما،یا خیلی برای آقای مظفری محترمین،یا.. نمیدونم دیگه کدوماش؟
اگه اطلاع میدادن بهتر بود همین ، کسی هم تحدید(!)شون نکرده .
من قانع نمیشم مگه میشه برادر کوچیکه باشین و برادرها و خواهرتون رو اذیت نکرده باشین؟!
بیشتر تو چجور بحث هایی شرکت میکنین؟ موضوعات کتابهایی که انتخاب میکنن بیشتر چین؟
- خب اذیت که میکردم (به طور نرمال!) ولی راه و روش خاصی نداشت ! - بحثای مذهبی یا سیاسی (بیرون دانشگاه) و توی دانشگاه هم هرجور بحثی باشه . - بیشتر کتابای مربوط به کامپیوتر ، کتابای علمی ، علمی-دینی ، بعضی وقتا هم کتابای تاریخی . ولی فعلا مجبور به خوندن کتابای درسی ام !
تو دوران مدرسه: چند بار ازتون تعهد گرفتن؟(هرچندفکر نمیکنم اگرهم شیطونی کرده باشین کسی به شما شک برده باشه!)
چندبار از مدرسه فرار کردین مچتون رو گرفتن؟
چند بار از کلاس اخراج شدین؟(عمرا اگه اخراج شده باشین)
چند بار از پنجره کلاس فرار کردین؟
کدوم دبیرا از دستتون ناراضی بودن؟(هیچکدوم!!آخه اینم سواله)
- یک بار - یک یا دو بار - اخراج درسی که شدم ولی اخراج غیر درسی یک بار - از پنجره کلاس که فرار نکردم چون همیشه نرده داشته ! ولی توی دبیرستان کیفامون رو از پنجره مینداختیم تو حیاط و بعد میرفتیم . (اکثرا مخصوص زنگای آخر بود!) - دبیر آمار آقای کاظمی (از همه کلاس، متاسفانه اون سال خیلی اذیتش کردیم، باید ازش حلالیت بطلبم) و دبیر دیفرانسیل 1 !
تو پیاده رو دارین راه میرین...یهو یکی میاد جلوتون کلی سلام و احوال پرسیو واینا ...بعد بگه منو شناختی؟...شما بگین نه شرمنده به جا نیاوردم...اونوقت طرف بگه بیخیال مهم نیست داری ی 10 تومن بهم قرض بدی؟
چیکار میکنین؟
ابتدا اینجوری میشم : و بعد میگم : ببخشید شما رو نمیشناسم ، شرمنده ..
پسر بودن چه حالی داره؟ تا حالا شده دلتون بخواد دختر باشید؟(به جز در مورد سربازی!)
خیلی خوبه
آره فقط یه بار ، اونم آزمایشگاه فیزیک !! آخه استاد کلی واسه دخترا توضیح میده ولی ما دوساعت باید هی بهش بگیم تا چند ثانیه بیاد سر میز ما ! بعدم که میاد اول 20 ثانیه اینجوری نگامون میکنه و در حین حرکت به طرف یه میز دیگه میگه دستور کارو بخون ببین چی میگه !
البته آقای مظفری مثل خیلیای دیگه نیستند و جنبشون خیلی بالاست ولی چون قراره دیگه با کسی شوخی نکنم جواب این سوالو نمیدم !..........قربون تو که جنبت بالاست......دیدم چکارهایی که نکردی بعداز اون پست هایی کهر علیهت دادم ...........قربون هرچی بچه باظرفیته ..خودت میدونیکه که من تو ظرفیت پیدا کردن هرچی چیزی ماهرم منجمله خازن..........قصد داشتم کامنت ندم اما مجبور شدم.................درکل جوابات خیلی خیلی کلیشه ایی جواب دادی ................ولی در کل دوست دارم علیرضاخان...........ولی لوس نشی ها...............
قدم نو رسیده مبارک ! منم دوسِـت دارم احسان خان ! اسمتو یادت رفت بنویسی .
راستی در مورد اون سرکاریه ............من که پیشه دکترلادانی نرفتم فقط از مسول دفترش پرسیدم ولی به اون خدایی میپسندی ی سری حالتو میگیرم حتی خسارات جانی ومالی ودرسی و حذف ترمی بهت وارد بشه ولی تهدید باحالی بودا منتظرباش عزیزم
وای تو رو خدا به من رحم کن ! من هشتا بچه قدونیم قد دارم ! فکر کنم منظورت از "میپسندی" ، "میپرستی" بود ، نــــه ؟! حرص نخور حالا ! برات بده ...
میشه یه چند تا کتاب خوب قابل فهم درباره کامپیوتر معرفی کنید؟؟
البته بستگی داره در چه زمینه ای از کامپیوتر باشه . 1- آموزش جادوئی کامپیوتر (ابوالفضل مه آبادی) 2- آموزش جامع کامپیوتر (مقدماتی ، متوسطه ، تخصصی) (غلامرضا طالبان)
و اگه تو این سایت هم عضو بشید بد نیست : www.booki.ir
وارد یه اتاق میشی که دو در داره یکی مرگ ودیگری زندگی. تو این اتاق دو نگهبان هست یکی دروغگو ودیگری راستگو. تو فقط میتونی از یکی از نگهبان ها یه سوال بپرسی تا در زندگی رو پیدا کنی.(نمیدونی کدوم نگهبان راست میگه) اون سوال چیه؟
میره از یکی از نگهبانا میپرسه : اگه از نگهبان دیگه بپرسم در زندگی کدومه کدوم در رو نشون میده؟ اگه طرف دروغگو باشه چون از قول نگهبان راستگو میگه دروغ خواهد گفت . اگه طرف راستگو باشه چو از قول نگهبان دروغگو میگه بازم دروغ خواهد گفت . پس هر دری رو که نشون داد اون در زندگی نیست .
البته هایپربولیک تلفظ خانم معینه به قول استاد هیپربولیک(!) نه که دکتر(!)مهاجر دکتراشونو از کانادا گرفتن!!! دلیل خود را بیان کنید؟ ۱.هدف استاد از طرح سوال ۴ در امتحان چه بود؟ ۲.چرا این همه برگه بهمون دادند؟؟ فک میکنین استاد به تنهایی چند تا از سوالای امتحانو بتونه حل کنه؟!
آخه موقع درس دادن هایپربولیک (هیپربولیک!) نه سر کلاس استاد مهاجر بودم نه سر کلاس خانم معین . این تلفظ رو هم از اسماعیل شنیدم !
1- احتمالا یه شوک از نوع HV به بچه ها وارد بشه 2- خداییش اینو نمیدونم ! 3- البته اگه سوالا توی کتاب باشه احتمالا میتونه حل کنه !
قابل توجه همه!!!!!! علیرضاipهمه رو داره حالا هی اسمتونو ننویسین سوال: اگه لباسای زیر رو بهت بدن بگن یه دستشو انتخاب کن بپوش و تا عصر تو اصفهان بگرد کدومو انتخاب میکنی؟ بجای پیراهن:رکابی.تک پوش خیلی تنگ.پیراهن گشادی که تا زانوات میرسه!! بجای شلوار:شلوارکردی قرمز رنگ.زیرشلواری مخصوص پیرمردان سبزرنگ. بجای کفش:دمپایی که تو زندان میدن.کفش پاشنه بلند زنانه به رنگ زرد. سه تا تیپ باهاشون بزن
اسمـــــــاعیییییییییــــــــــــــل حاضرم به کامران تو اون دنیا بپیوندم ولی هیچ کدومو انتخاب نکنم . ولی دارم برات . حیف که عضو گروه بروبکسی .
*گر چه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی نما و خاک رهیم هوشیار حضور و مست غرور بحر توحید و غرقه گنهیم شاهد بخت چون کرشمه کند ماش آیینه رخ چو مهیم شاه بیدار بخت را هر شب ما نگهبان افسر و کلهیم گو غنیمت شمار صحبت ما که تو در خواب و ما به دیده گهیم شاه منصور واقف است که ما روی همت به هر کجا که نهیم دشمنان را ز خون کفن سازیم دوستان را قبای فتح دهیم رنگ تزویر پیش ما نبود شیر سرخیم و افعی سیهیم وام حافظ بگو که بازدهند کردهای اعتراف و ما گوهیم*
:::جناب عالی به مال دنیا اعتنایی نداریدواصولا مقام وثروت رافنا پذیر می دانیدواز اینکه دیگران برای زیاده طلبی خود را به آب وآتش میزنند،تعجب میکنید ودر دل آنها را مسخره میکنید.دردلت عشق به حق موج میزند مرحبا به شمالطفا مرا نیز با این قلب پاک خود دعا کنید و بدانید زندگیه بسیار خوبی در انتظار شماست زیرا بدی کسی را نمیخواهید،و حتی حاضر به آزار مورچه ای هم نیستید به همین جهت خداوند به شما کمک میکند. فرزندم به شما میگویم میان ترس از خدا و ترس از مردم، حتما از خدا بترس تا از ترس مردم در امان باشی. زیراحضرت علی (ع)می فرماید:انسان ترسو روزی هزاربار می میردوانسان بی باک در دنیا به خوشی روزی هزاربار از زندگی بهره میگیرد:::
1- اگه یه روزی پسر سه چار سالتون بیاد پیشتون و بگه : باباااااااااا...!!! بابااااااااااایــــــــــــی...!!! یه چیزی بگم؟

شمام بگین : بگو جان دل بابا...!!!
بعد بگه : "من تو رو خیلی بیشتر از مامان دوست دارم!!!"
بهش چی میگین؟!!
2- حالا اگه یه روزی پسر سه چار سالتون بیاد پیشتون و بگه : باباااااااااا...!!! بابااااااااااایــــــــــــی...!!! یه چیزی بگم؟
شمام بگین : بگو جان دل بابا...!!!
بعد بگه : "من مامانو خیلی بیشتر از تو دوست دارم!!!"
بهش چی میگین؟!!
1- یه آبنبات بهش جایزه میدم !
2- گوششو میگیرم بهش میگم برو پی کارت بچه ....!
اگه یه پسر بیست و سه چار ساله داشته باشین ، یه روز دارین لباستونو که به چوب لباسی آویزونه و شلوار پسرتون روش آویزونه رو برمیدارین که شلواره میوفته زمین و یه پاکت سیگار از جیبش میزنه بیرون!! پسرتونو چیکارش میکنین؟ چی بهش میگین؟
اگه خانواده سالم باشه و تربیت صحیح وجود داشته باشه کسی سراغ سیگار و اعتیاد و ... نمیره .
رودررو باهاش صحبت میکنم تا ببینم مشکلش چیه و چرا به این روز افتاده و ....
به نظرتون زندگیتون چه رنگیه؟
سفید
کدوم فصل سال رو بیشتر از همه دوست دارین؟
بهار
تا حالا هیچ انسانی رو دیدی که تو در پارچ آب بخوره؟
دِ نه دِ ! حقت بود بهت نمیگفتم همایش سرکاریه ...
حالا که اینجوری شد ازین به بعد از افراد بعدی صندلی داغ این سوالو میپرسم برین روش فکر کنین :
اگه تو یه بیابون بی آب و علف گیر افتاده بودین و خیلی هم تشنه بودین و یه پارچ آب بدون هیچ لیوانی هم اونجا بود و تنها راه زنده موندن شما همون آب بود چیکار میکردین ؟؟؟!
ی خاطه از اولین روزی که رفتین مدرسه.
ی خاطره از شیطونی هاتون تو مدرسه.
بچه که بودین چجوری با مامان و باباتون لجبازی میکردین؟
برای اینکه کفر خواهر و برادراتونو در بیارین چیکار میکردین؟
- فقط یادم میاد اون روز سر صف بودیم بهمون یه پاکت میدادن توش شکلات بود ! و اینکه سر اینکه کجا بشینیم دعوا بود . چیز دیگه ای یادم نمیاد ...
! معلم زبان فارسیمون بود !! خداروشکر کسی لوم نداد !!
- دوران راهنمایی بود ، برف اومده بود مدرسه هم تعطیل نکرده بودن . داشتیم تو حیاط برف بازی میکردیم و توسرومغز هم میزدیم . منم از دور دیدم یکی داره میره توی سالن ، قدش کوتاه بود فکر کردم یکی از بچه های کلاسمونه . یه گلوله برف برداشتم زدم ، خورد پس کله طرف . وقتی برگشت اینجوری شدم
- سعی میکردم بیشتر به حرف خودم عمل کنم تا به حرف اونا ..
- زیاد خواهر برادرامو اذیت نمی کردم
با شنیدن کلمات و جملات زیر یاد چی می افتی و چه حسی بهت دست میده ؟

1- فیورنتینا
2- بازی تیروکمان
3- فنجان دسته دار چینی سفید در جنگل
4- حشرات موذی در ظرف غذا
5-پیاده روی از فنی قدیم تا درب شمالی
1- کاملا شانسی بود !
2- بازم شانسی بود !
3- فنجان دسته دار چینی سفید در جنگل
4- تاحالا ندیدم ! هیچ حسی بهم دست نمیده .
5- یاد 3 - 4 تا آدم بدبخت فلک زده ی ترم یکی .... !
هر کدوم از بچه ها به کدوم یک ازاین شکلکها(کدوم شکلکها؟:همون شکلکهای روبرو)میان؟
برای حفظ امنیت جانیم بهتره به این سوال پاسخ ندم !
علیرضاااا شوخی کردم اصلا همه باید از تو در پارچ آب بخورن,خوبه؟
جواب سوالت:حاضرم از تشنگی بمیرم ولی هرگز تو در پارچ آب نخورم
خدا بیامرزدت ، آدم خوبی بودیا فقط حیف که تو بیابون تجزیه شدی !
بهتره برای شادی روحت یه کف مرتب بزنم !
چه چیزی تو جامعه عصبانیتون میکنه؟
اگه از دست یکی عصبانی باشین و هی سرش داد بزنین بعد اونم خونسرد نگاتون بکنه و هر چی شما بیشتر عصبانی میشین اون بیشتر بخنده،چیکار میکنین؟
- اینکه دیگه انصاف ازبین رفته ، همه فقط به منافع مادی خودشون توجه میکنن و حاضرن بخاطر اینکار حرمتا رو هم از بین ببرن و ...
- خونسردیمو حفظ می کنم و ادامه نمی دم .
نصیحتی که همیشه یادتون؟
کی بهتون گفته؟
- هیچ وقت شخصیت کسی رو تخریب نکنم و دیگه این که اگه کسی یه خطای سهوی انجام داد هرچند خطای خیلی بزرگی باشه سرزنشش نکنم .
خودم طی یه ماجراهایی تو زندگیم بهش رسیدم.
علیرضا خان نکنه از این نظرات ناراحت بشی یه ضرب المثل می گه:
((زمین بعد از بارون سفت تر می شه))
منم اون پست رو حذف کردم دیگه از این به بعد هم هر وقت دلت خواست می تونی با خیال راحت از سر پارچ آب بخوری عزیزم. ((شرمنده))
سلام.خوبین؟
خیلی خودتونو قبول دارین؟
قشنگترین جمله ای که میتونین در وصف مادر بگین چیه؟
سلام ، خوبم .
همه رو قبول دارم !
تار و پود روح مادر را از مهربانی بافتهاند.
رالف والدو امرسن
(از تو گوگل!)
گفتین سخت ترین سوالی که ازتون پرسیدن"اون ماشینه تو کوچه ی خیلی تنگ ... "بوده.
خب حالا ی جواب دیگه به اون سوال بدین.یادتون باشه متفاوت با جواب قبلی!
خب اگه شب باشه چراغ میزنم . دیگه بنده خدا کور که نیست ، میفهمه !
اگه روز بود یا چراغ ماشین سوخته بود و کارم مربوط به اون کوچه نبود دنده عقب میام بیرون از یه راه دیگه میرم یا دنده عقب از کوچه میام بیرون میرم سراغ طرف متوجهش می کنم .
اگه بازم نشد ! با ماشین میرم نزدیکش از پنجره ماشین تا کفشی گوشی ای چیزی پرت میکنم طرفش ! اگه بازم نشد در یک حالت خشن تر تر ! خیلی آروم میزنم بهش جوری که فقط متوجه بشه ....
خواهشاً دیگه راه حل دیگه ای نخواید که مجبور میشم طی یک عملیات غیر انسانی طرفو زیر بگیرم !
واقعا از اینکه آقای مظفری عکستونو گذاشتن ناراحت شدین که با این لطافت
ازتون عذر خواهی کردن؟؟؟
نه ، ناراحت نشدم
الان که دیدم الهامم پرسیده ،فهمیدم فقط من نیستم که اینجوری فکر میکنم!!!
یا اون کامنتو آقای مظفری نذاشتن،یا اینکه شما خیلی خیلی ناراحت شدین،یا اینکه گروهک تروریستیه... تحدید(!)شون کردن، یااحتمالا به خاطر آقای جعفری این کارو کرن نه شما،یا خیلی برای آقای مظفری محترمین،یا..
نمیدونم دیگه کدوماش؟
اگه اطلاع میدادن بهتر بود
همین ، کسی هم تحدید(!)شون نکرده .
فکر میکنی نظر دیگران در موردت چیه؟
دیگران خیلیا میتونن باشن . بالاخره هرکدوم یه نظر متفاوتی دارن !
مهم اینه که از نظر خودم خوب باشم ..
من قانع نمیشم مگه میشه برادر کوچیکه باشین و برادرها و خواهرتون رو اذیت نکرده باشین؟!
بیشتر تو چجور بحث هایی شرکت میکنین؟
موضوعات کتابهایی که انتخاب میکنن بیشتر چین؟
- خب اذیت که میکردم (به طور نرمال!) ولی راه و روش خاصی نداشت !
- بحثای مذهبی یا سیاسی (بیرون دانشگاه) و توی دانشگاه هم هرجور بحثی باشه .
- بیشتر کتابای مربوط به کامپیوتر ، کتابای علمی ، علمی-دینی ، بعضی وقتا هم کتابای تاریخی .
ولی فعلا مجبور به خوندن کتابای درسی ام !
تو دوران مدرسه:
چند بار ازتون تعهد گرفتن؟(هرچندفکر نمیکنم اگرهم شیطونی کرده باشین کسی به شما شک برده باشه!)
چندبار از مدرسه فرار کردین مچتون رو گرفتن؟
چند بار از کلاس اخراج شدین؟(عمرا اگه اخراج شده باشین)
چند بار از پنجره کلاس فرار کردین؟
کدوم دبیرا از دستتون ناراضی بودن؟(هیچکدوم!!آخه اینم سواله)
- یک بار
- یک یا دو بار
- اخراج درسی که شدم ولی اخراج غیر درسی یک بار
- از پنجره کلاس که فرار نکردم چون همیشه نرده داشته ! ولی توی دبیرستان کیفامون رو از پنجره مینداختیم تو حیاط و بعد میرفتیم . (اکثرا مخصوص زنگای آخر بود!)
- دبیر آمار آقای کاظمی (از همه کلاس، متاسفانه اون سال خیلی اذیتش کردیم، باید ازش حلالیت بطلبم) و دبیر دیفرانسیل 1 !
اگه یکی ازتون تعریف کنه چه شکلی میشین؟
حالا اگه خیلی تعریف کنه؟
حالا اگه بعد از این تعریفا یهو بزنه زیر خنده بگه به دل نگیر؟
-

!
-
-
تو پیاده رو دارین راه میرین...یهو یکی میاد جلوتون کلی سلام و احوال پرسیو واینا ...بعد بگه منو شناختی؟...شما بگین نه شرمنده به جا نیاوردم...اونوقت طرف بگه بیخیال مهم نیست داری ی 10 تومن بهم قرض بدی؟
چیکار میکنین؟
ابتدا اینجوری میشم :
و بعد میگم : ببخشید شما رو نمیشناسم ، شرمنده ..
فرض میکنیم شما الان ی استاد دانشگاهین:
1-با دانشجویی که پایین برگش التماس دعا داره چیکار میکنین؟
2-با دانشجویی که سر کلاستون خوابه چه برخوردی دارین؟
3- چه عکس العملی در مقابل دانشجویی که تو چشماتون نگاه میکنه و تقلب میکنه دارین؟
4-اگه سر جلسه امتحان یکی از دانشجوهاتون بپرسه استاد ببخشید اگه میان ترم صفر بشیم چی میشه؟ بهش چی جواب میدین؟
1- (بستگی داره چی نوشته باشه) کنارش مینویسم محتاجیم به دعا
2- برای یک یا دوبار اشکالی نداره ولی اگه فکر کرد کلاس من خوابگاست ! آخر ترم پدرشو درمیارم !
3- یکم تو چشماش نگاه میکنم ، اگه از رو نرفت میرم برگشو میگیرم .
4- میگم چیز خاصی نمیشه ، فقط میان ترمو صفر میشید !
پسر بودن چه حالی داره؟
تا حالا شده دلتون بخواد دختر باشید؟(به جز در مورد سربازی!)
خیلی خوبه
نگامون میکنه و در حین حرکت به طرف یه میز دیگه میگه دستور کارو بخون ببین چی میگه !
آره فقط یه بار ، اونم آزمایشگاه فیزیک !!
آخه استاد کلی واسه دخترا توضیح میده ولی ما دوساعت باید هی بهش بگیم تا چند ثانیه بیاد سر میز ما ! بعدم که میاد اول 20 ثانیه اینجوری
البته آقای مظفری مثل خیلیای دیگه نیستند و جنبشون خیلی بالاست ولی چون قراره دیگه با کسی شوخی نکنم جواب این سوالو نمیدم !..........قربون تو که جنبت بالاست......دیدم چکارهایی که نکردی بعداز اون پست هایی کهر علیهت دادم ...........قربون هرچی بچه باظرفیته ..خودت میدونیکه که من تو ظرفیت پیدا کردن هرچی چیزی ماهرم منجمله خازن..........قصد داشتم کامنت ندم اما مجبور شدم.................درکل جوابات خیلی خیلی کلیشه ایی جواب دادی ................ولی در کل دوست دارم علیرضاخان...........ولی لوس نشی ها...............
قدم نو رسیده مبارک !

منم دوسِـت دارم احسان خان ! اسمتو یادت رفت بنویسی .
راستی در مورد اون سرکاریه ............من که پیشه دکترلادانی نرفتم فقط از مسول دفترش پرسیدم ولی به اون خدایی میپسندی ی سری حالتو میگیرم حتی خسارات جانی ومالی ودرسی و حذف ترمی بهت وارد بشه ولی تهدید باحالی بودا منتظرباش عزیزم
وای تو رو خدا به من رحم کن ! من هشتا بچه قدونیم قد دارم !
فکر کنم منظورت از "میپسندی" ، "میپرستی" بود ، نــــه ؟!
حرص نخور حالا ! برات بده ...
خداییش اونروز صبح در کلاس مبانی به چی میخندیدین؟
من و اسماعیل و محسن تو سالن باهم حرف میزدیم که آقای ایوبی رسید و رفت تو کلاس . تا رفت تو کلاس همه از کلاس زدن بیرون ، ماهم خندمون گرفت ! همین
امتحان چطور بود؟پاسید یا ترم بعد علوم1 میبینیمتون؟
این همه قضیه و هایپربولیک حفظ کردم یه دونه هم تو امتحان نیومده بود !
به احتمال ( 0.01 ± 99.99 ) درصد اگه معجزه ی خاصی اتفاق نیفته ترم بعد باز علوم 1 !
امتحان ریاضیتونو چی کار کردید؟؟؟ پاس میشید؟؟؟؟؟؟
از علیرضا صادقیان بیشتر خوشتون میاد یا علی صادقی؟!!!!!!!!
با اون نمره میان ترمی که دارم پاس که هیچی ، احتمالا سانتر هم نمیشم !!!
از اولی که خوشم میاد ولی از علی صادقی از فیلمای قدیمی ترش خوشم میاد ...
پشه هاروزا کجا میرن؟؟؟؟
دوست داشتین سر امتحان ریاضی چه اتفاق غیر منتظره ای می افتاد؟
میرن اونجایی که روز قبلش رفته بودن !
امتحان به تعویق می افتاد
سر امتحان ریاضی خدا وکیلی به چیزهایی به جز ریاضی فکر کردی؟
آره از گرون شدن نرخ دلار بگیر تا سقوط یک فروند هواپیمای دوموتوره در فیلیپین و امتحانای پیش روی دیگه و ... .
میشه یه چند تا کتاب خوب قابل فهم درباره کامپیوتر معرفی کنید؟؟
البته بستگی داره در چه زمینه ای از کامپیوتر باشه .
1- آموزش جادوئی کامپیوتر (ابوالفضل مه آبادی)
2- آموزش جامع کامپیوتر (مقدماتی ، متوسطه ، تخصصی) (غلامرضا طالبان)
و اگه تو این سایت هم عضو بشید بد نیست :
www.booki.ir
راستی کجا کنکور دادید؟!
خداییش چند تا از سوالای امتحان ریاضی رو فکر میکنین درست(!) جواب دادید؟!
- دانشگاه صنعتی اصفهان ، دانشکده کشاورزی
- سوال 1 رو نصفه نیمه ، سوال 2 رو نمیدونم ، سوال 3 رو تقریبا داستان نوشتم ! ، سوال 4 رو هم فقط فرمولشو نوشتم
وارد یه اتاق میشی که دو در داره یکی مرگ ودیگری زندگی.
تو این اتاق دو نگهبان هست یکی دروغگو ودیگری راستگو.
تو فقط میتونی از یکی از نگهبان ها یه سوال بپرسی تا در زندگی رو پیدا کنی.(نمیدونی کدوم نگهبان راست میگه)
اون سوال چیه؟
میره از یکی از نگهبانا میپرسه :
اگه از نگهبان دیگه بپرسم در زندگی کدومه کدوم در رو نشون میده؟
اگه طرف دروغگو باشه چون از قول نگهبان راستگو میگه دروغ خواهد گفت .
اگه طرف راستگو باشه چو از قول نگهبان دروغگو میگه بازم دروغ خواهد گفت .
پس هر دری رو که نشون داد اون در زندگی نیست .
البته جوابشو قبلا تو اینترنت خونده بودم !
البته هایپربولیک تلفظ خانم معینه به قول استاد هیپربولیک(!) نه که دکتر(!)مهاجر دکتراشونو از کانادا گرفتن!!!
دلیل خود را بیان کنید؟
۱.هدف استاد از طرح سوال ۴ در امتحان چه بود؟
۲.چرا این همه برگه بهمون دادند؟؟
فک میکنین استاد به تنهایی چند تا از سوالای امتحانو بتونه حل کنه؟!
آخه موقع درس دادن هایپربولیک (هیپربولیک!) نه سر کلاس استاد مهاجر بودم نه سر کلاس خانم معین . این تلفظ رو هم از اسماعیل شنیدم !
1- احتمالا یه شوک از نوع HV به بچه ها وارد بشه
2- خداییش اینو نمیدونم !
3- البته اگه سوالا توی کتاب باشه احتمالا میتونه حل کنه !
تا حالا دوست دختر داشتی؟
نه. حالا چرا اسمتو ننوشتی ؟
به نظر شما تخم مرغ دوزرده تبدیل به دو تا جوجه میشه یا یکی؟!
دو تا
قابل توجه همه!!!!!!
علیرضاipهمه رو داره حالا هی اسمتونو ننویسین
سوال:
اگه لباسای زیر رو بهت بدن بگن یه دستشو انتخاب کن بپوش و تا عصر تو اصفهان بگرد کدومو انتخاب میکنی؟
بجای پیراهن:رکابی.تک پوش خیلی تنگ.پیراهن گشادی که تا زانوات میرسه!!
بجای شلوار:شلوارکردی قرمز رنگ.زیرشلواری مخصوص پیرمردان سبزرنگ.
بجای کفش:دمپایی که تو زندان میدن.کفش پاشنه بلند زنانه به رنگ زرد.
سه تا تیپ باهاشون بزن
اسمـــــــاعیییییییییــــــــــــــل



حاضرم به کامران تو اون دنیا بپیوندم ولی هیچ کدومو انتخاب نکنم .
ولی دارم برات . حیف که عضو گروه بروبکسی .
پا میشی یا صندلیو از زیر پات بکشیم؟
فقط یه هفته دیگه مونده !
اندکی صبر سحر نزدیک است ...
اگه ما تو مریخ زندگی میکردیم به جای "مواظب باش نخوری زمین" می گفتیم "مواظب باش نخوری مریخ " ؟
آره
تازه اگه میتونستیم روی خورشید هم زندگی کنیم اونجا میگفتیم مواظب باش نخوری خورشید !!!!
ما یه سوال داشتیم رومون نمیشد هی بپرسیم دیگه فاطمه گفت بپرس:
اون سه تا نقطه اون بالای قالب وبلاگ واسه چیه؟
دیدینش؟
اونجا که نوشته وبلاگ تخصصی دانشجویان،برین جلوتر آها همین.....
اینا واسه چیه خوب؟؟
ئـــــه ....... خب میخواستم یه جمله قشنگ بنویسم اونجا ، چیزی به ذهنم نرسید بجاش سه نقطه گذاشتم ، بعدم که دیگه یادم رفت ، همین
*گر چه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی نما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غرور بحر توحید و غرقه گنهیم
شاهد بخت چون کرشمه کند ماش آیینه رخ چو مهیم
شاه بیدار بخت را هر شب ما نگهبان افسر و کلهیم
گو غنیمت شمار صحبت ما که تو در خواب و ما به دیده گهیم
شاه منصور واقف است که ما روی همت به هر کجا که نهیم
دشمنان را ز خون کفن سازیم دوستان را قبای فتح دهیم
رنگ تزویر پیش ما نبود شیر سرخیم و افعی سیهیم
وام حافظ بگو که بازدهند کردهای اعتراف و ما گوهیم*
:::جناب عالی به مال دنیا اعتنایی نداریدواصولا مقام وثروت رافنا پذیر می دانیدواز اینکه دیگران برای زیاده طلبی خود را به آب وآتش میزنند،تعجب میکنید ودر دل آنها را مسخره میکنید.دردلت عشق به حق موج میزند مرحبا به شمالطفا مرا نیز با این قلب پاک خود دعا کنید و بدانید زندگیه بسیار خوبی در انتظار شماست زیرا بدی کسی را نمیخواهید،و حتی حاضر به آزار مورچه ای هم نیستید به همین جهت خداوند به شما کمک میکند.
فرزندم به شما میگویم میان ترس از خدا و ترس از مردم، حتما از خدا بترس تا از ترس مردم در امان باشی.
زیراحضرت علی (ع)می فرماید:انسان ترسو روزی هزاربار می میردوانسان بی باک در دنیا به خوشی روزی هزاربار از زندگی بهره میگیرد:::
بچه هاخیلی سوالاتون و جواباش قشنگ بود شاد باشین
حالا چرا 123 !؟