یارو 10 کالری از خوردن یه رانی وارد بدنش میشه ، 12 تا میسوزونه اون دو تا تیکه میوه باقیمونده ته قوطی و در بیاره
خدا جونم یه سواله فنی!
نمیشد یه حرکت میزدی
اونهمه خاصیت که تو شلغمه تو چیپس و پفک باشه آیا؟؟
آیا
میدانید
با حذف
جمله “خب دیگه چه خبر” از زبان پارسی
ارزش
سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود !
ی دونه خنگ ... دوتا خنگ ... سه تا خنگ
ی دونه مرغ ... دوتا مرغ ... سه تا مرغ
ی دونه سروپود ... دوتا سروپود ... سه تا سروپود
نه ده بیستا...!
ادامه مطلب ...
اطلاعیه
سلام به همه!
مدتی نبودم ولی حالا که اومدم با ی خبر دست اول اومدم.
ادامه مطلب ...
دوستای عزیز به مناسبت ماه محرم بخش جدیدی به وبلاگ اضافه میشه با نام( مدرسه ای دیگر).
بیشتر سعی میکنیم که محرم رو از دیدی متفاوت با سال های قبل بررسی کنیم.پس به امید خدا.
یاعلی!
سلام به همه دوستای گلم
اول از همه باید از همتون عذر خواهی کنم به خاطر کوتاهی در مسئولیتی که بهم محول کردین.
دلیلش این بود که کامپیوترم مریض شده بود از این ویروسایی که جدید اومده گرفته بود مجبور شدم به کل ویندوزشو عوض کنم،که خب بماند چه بلاهایی سر این بدبخت اومد.حالا که درست شده(البته نیم بند)و در خدمت شما هستم!
مطالبی که گذاشتینو به همراه کامنت هاتون خوندم.این شد که تصمیم گرفتم این پستو بذارم!
دوستای گلم!
اگه وبلاگ دختر خانومها و آقا پسرا جدا بود ،خب میشد هرجور که دلمون بخواد باهم صحبت کنیم و کامنت بذاریم!اما الان این ی وبلاگ گروهیه.به خاطر تفاوت های اخلاقی( یا نمی دونم هر چیز دیگه) که وجود داره، رعایت بعضی از نکات لازمه.
بذارین ی مثال بزنم.حتمن کامنت های مطالب اخیر رو
یادتونه.خانوم ها از کامنت ها و پاسخ ها ناراحت بودن اما آقایون براشون
خیلی عادی بود و انگار نه انگار که چه حرفهایی به هم زدن!!!
من نمیگم برخورد کدوم دسته غلطه کدوم درست، مهم تفاوت دیدگاهه.
ما دیگه باید خودمونو برای ورود به ی جامعه به عنوان یکی از افرادی که توی چرخیدن چرخ جامعه شریکه،آماده کنیم.پس باید به تفاوت دیدگاه ها احترام بذاریم و یاد بگیریم چه طور باهم ارتباط برقرار کنیم که نه سیخ بسوزه نه کباب!
ازتون میخوام یکی از مطالب رو انتخاب کنید و کامنت هاشو بخونین تا متوجه منظورم بشین.
اما در مورد انتقاد.وقتی قراره از کسی انتقادی بکنیم چقدر خوبه که به ویژگی های اخلاقی اون فرد توجه داشته باشیم.و چقدر خوبه موقع انتقاد انصاف داشته باشیم و وقتی از دست کسی عصابانی هستیم سریع ی پست یا کامنت نذاریم که ای وای و ای داد و بیداد دیدی فلانی چی نوشته؟!دیدی فلانی چی گفته؟!!!!!!!!
پیشواهای دینی ماهم همیشه گفتن انتقاد پنهانیش خوبه نه علنی.پس بهتره اول ی سری به فهرست نویسنده ها بزنید و در قسمت "تماس با من"انتقادتون رو مطرح کنید.اشکالی نداره اگه اسمتونو نگین!!اینجوری شاید خیلی از مشکلاتمون حل بشه.
در مورد مهمانان وبلاگ:بهتره اگه کامنتی رو در حد وبلاگمون
ندیدیم تایید نکنیم تا بعدا دردسر نشه برامون!و اینکه با برخورد مناسب و
منطقی،ازمهمونامون پذیرایی کنیم.گاهی اوقات شاید کامنتهاشون تلنگری باشه واسه
اینکه بتونیم نقاط ضعفمون رو پیداکنیم.درکل بیاین ی وبلاگ مهمون نواز
داشته باشیم.
حتمن اگه این متنو خوندین در قسمت نظرات،نظرتون رو بگید.توی
این ی مورد اگه انتقادی رو وارد میدونین حتمن در قسمت نظرات بگین.ممنون از تودوست عزیز
که وقت گذاشتیو این مطلب طولانی منو خوندی
به امید اینکه روزهای خوبی رو
در کنارهم داشته باشیم
و به این امید که همیشه
باشوق ذوق روزهای اول
به این دفترچه خاطرات مجازی
سر بزنیم.
از طرف ی مدیر شرمنده!!
سوال بعدی:
دوست دارین کجا بمیرین؟
(البته با عرض پوزش!دور از جون هممون.....ایشالا صد سال و یخده زنده باشیم!!!)
این ی برنامه خیلی جالبه که از وبلاگ یکی از دوستام گرفتم.حتما دانلودش کنید.
دیروز بعد از کمی فکر کردن رازش رو فهمیدم اگه خواستین بگین تا بهتون بگم!!!!
سلام.دوستان عزیز بعد از کلی خرخونی حالا نوبت زنگ تفریحه!
برای دیدن عکس های بسیار بسیار زیبا به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
سلام به همه
عیدتون مبارک.
به امید روزی که با مولامون این روزو جشن بگیریم(به قول استاد رائفی پور :"که صد البته نزدیک است")
سلام به همه دوستان عزیز
چند هفته از دانشگاه گذشت و ما تازه داریم با روحیات هم آشنا میشیم.
وبلاگ زدیم تا دفتری باشه برای خاطراتمون.خاطراتی که گاهی تلخن گاهی شیرین.تارد پایی باشه که وقتی در آینده بهش نگاه کردیم ببینیم از کجا عبور کردیم و به کجا رسیدیم.
وقتی جمعی کنارهم میان با اخلاق های مختلف،با فرهنگ های مختلف و اعتقادهای متفاوت حتما براشون مشکلی پیش میاد این چیزیه که درش شکی نیست.مخصوصا اینکه این ممکنه برای خیلی هامون بار اولی باشه که توی یه کلاس میشینیم و همکلاسیهامون هم دخترن هم پسر.مطابق با ذهنیتنی که قبل داشتیم(همون دعوای دخترها و پسرها که آقا تو شیری تو پنیری!!)باید الان کله همو بکنیم!اما ما باید بالاخره یه روز یاد بگیریم چه طوری در کنارهم باشیم ، چه طوری بامشکلات کنار بیایم ،چه طوری اگه نظراتمون با یکی فرق میکنه آروم بشینیم و براش توضیح بدیم چرا مخالفیم،چه طوری بدون داشتن احساس بد نظر بدیم و...
چهارسال از عمرمون،از جوونیمون رو قراره توی یه دانشگاه باهم درکنارهم باشیم.خدارو چه دیدی شاید در آینده همکار شدیم.
آره ُخوبه انتقاد! ولی نه اونقدر که باعث بشه یه وبلاگ گروهی ،یه دفترچه خاطرات مدرن پاره پاره و داغون بشه!
همین الان برو یه نگاهی به پست هایی که توی وبلاگ گذاشتیم بنداز!ما اینو میخواستیم؟
که پست بذاریم و باهم دعوا بکنیم ؟ که چی؟که نمیتونیم با عقایدهم با تفکر هم کناربیایم؟که نتونستیم اولین تعطیلیمون رو درست سر و سامون بدیم؟
بابا ماترم صفری هستیم،یکم آه و ناله ،یکم مظلوم نمایی جلوی اساتید ممکنه مشکلو حل کنه!!!
درسته ناراحتین ولی با آرامش هم میشه این مشکلو حل کرد.
پس،فردا سر کلاس میبینمتون.خواهشا از الان به اون موقع فکر کنین که چه جوری باهم روبه روبشیم و بدون داد و هوار مشکلمونو حل کنیم.
به امید اینکه خاطرات خوبی توی این وبلاگ ثبت بشه.
منون از همتون!!
"خدایا لطفا مرا به بهشت نبر"!
این نامه ای بود از طرف بنده ای برای خدا؛وباعث تحیر فرشته.
فرشته به خدا گفت:
"بهشت را آفریدی برای بهترین بندگانت وقرار دادی در آن بهترین ها را.این بنده ات
اما بهشت را نمی خواهد!"
و خدا فقط لبخند زد.
چند روز بعد نامه ای دیگر آمد، از طرف همان بنده.
اما این بار درخواستی دیگر:
"خدایا لطفا مرا به جهنم ببر"
فرشته چند بار این نامه را خواند و هر بار بیشتر تعجب کرد.
باز از خدا پرسید: "چه میگوید این بنده ات؟"
خدا این بار پاسخ داد:"من چیزی می دانم که تو نمی دانی."
فرشته اما پاسخ می خواست،از خدا اجازه گرفت.
به زمین آمد تا شاید بفهمد چه میگوید آن بنده.
بنده بادیدن فرشته از جا پرید:"جواب نامه ام را آورده ای؟"
فرشته گفت:"نه!تنها آمده ام بپرسم چرا این نامه ها را میفرستی.
خدا میگوید من چیزی میدانم که تو نمی دانی.چیست آنچه خدا می داند ولی من نه؟"
اشک در چشمان بنده حلقه زد:"پس خدا میداند!"
در حالی که اشک میریخت ادامه داد:"در نامه اول از خدا خواستم مرا به بهشت نبرد.
من پشت در های بهشت بنشینم،تا هر وقت خدا نگاهی به پشت دیوار بهشت نداخت
من تنها بنده ای باشم که به او نگاه میکند.
آنوقت آنجا برایم بهشت خواهد شد.
در نامه دوم جهنم را خواستم.
تا هروقت خدا به جهنم نگاه کرد مرا ببیند که در دل آتش آرام نشسته ام،
آنوقت خواهد دانست آتش عشقش از آتش جهنمش سوزاننده تر است.
من میخواستم خدا بداند عاشقش هستم!"
فرشته اشک ریخت،اشک ریخت و تمام شد.
زیرا این تنها انسان است که طاقت عشق را دارد.