سر
جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر
نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون
لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
گفت : پریشانم گفتم : گرسنه ام ! گفت : بخور از سهمِ نانم گفتم : کجا بخوابم ! گفت : روی چشمانم گفتم :پارچ آب برگشت رو فرش گفت: ای خدا ذلیلت کنه ک.... دست و پا چلفتی
با سلام
اگر آمار شما بالای 5000 بازدید در روز هست و مایل به کسب درآمد از سیستم همکاری در فروش هستید لطفا آدرس سایت یا وبلاگ خودتون رو + بازدید روزانه به ایمیل ما ارسال کنید.
مزایا:
- قیمت مناسب محصولات با پورسانت بالا
- عدم کسر هزینه های برگشتی
- تسویه حساب سریع و بنا به درخواست همکار!
* تسویه حساب به اینصورته که هر سفارشی که توزیع بشه (دقت کنید توزیع شده نه وصول شده) میتونید درخواست تسویه حساب کنید تا مبلغ طی 24 الی 48 ساعت به حسابتون واریز بشه.
با این کار بدون دغدغه و با خیال راحت پورسانت خودتون رو سریع دریافت میکنید.
در ضمن پنل همکاری هم از سیستم خرید پستی ماها به شما داده میشه.
وای مرضی! سر امتحان ریاضی 2 همین حسو داشتم! بغل دستیم گفت استاد برگه بده، در صورتی که برگه من هنوز سفید بود.
منم سر امتحان ریاضی 1 بغل عاطی محسنی نشسته بودم برا خودم سوت میزدم شعر میخوندم تمام صندلییا تالاری ک توش امتحان دادیما شمردم ولی به جاش این عاطفه از اول تا آخر نوشت سر امتحانم هرچی براش سوت زدم اصلا اون وسط خودما کشتم محل... نذاشت هی الهام یادم انداختی فردا یادم بیار حال عاطی محسنییا بگیرم!!!
با سلام اگر آمار شما بالای 5000 بازدید در روز هست و مایل به کسب درآمد از سیستم همکاری در فروش هستید لطفا آدرس سایت یا وبلاگ خودتون رو + بازدید روزانه به ایمیل ما ارسال کنید. مزایا: - قیمت مناسب محصولات با پورسانت بالا - عدم کسر هزینه های برگشتی - تسویه حساب سریع و بنا به درخواست همکار! * تسویه حساب به اینصورته که هر سفارشی که توزیع بشه (دقت کنید توزیع شده نه وصول شده) میتونید درخواست تسویه حساب کنید تا مبلغ طی 24 الی 48 ساعت به حسابتون واریز بشه. با این کار بدون دغدغه و با خیال راحت پورسانت خودتون رو سریع دریافت میکنید. در ضمن پنل همکاری هم از سیستم خرید پستی ماها به شما داده میشه.
باشٍِِد!!!
ولی خودتم ی چیزایی بهش اضافه کردیا!!!
یعنی فهمیدی تازه ی سری چیزاشم حذف کردم!
وای مرضی! سر امتحان ریاضی 2 همین حسو داشتم!
بغل دستیم گفت استاد برگه بده، در صورتی که برگه من هنوز سفید بود.
منم سر امتحان ریاضی 1 بغل عاطی محسنی نشسته بودم برا خودم سوت میزدم شعر میخوندم تمام صندلییا تالاری ک توش امتحان دادیما شمردم ولی به جاش این عاطفه از اول تا آخر نوشت سر امتحانم هرچی براش سوت زدم اصلا اون وسط خودما کشتم محل... نذاشت
هی الهام یادم انداختی فردا یادم بیار حال عاطی محسنییا بگیرم!!!
پستت تو حلقم !!!
به به سوگلی!!!!
من کوچیکدم دادا!!!!!!!!!
ایول خیلی وبلاگ باحالی دارین. امیدوارم وبلاگ ماهم به این خوبی بشه(ما جدیدالورودای IT اصفهانیم)
مرسی عزیزم
باحالی از خودمونه

ولی اگه میخواید وبلاگتون مثل ما بشه باید درسا بیخیال شینا از ما گفتن بود