همانا که در این جهان آدمی آماجگاه تیر مرگ است و تاراجگاه مصیبت ها.
هر جرعه آب گلوگیرش می گردد و هر لقمه نان آلوده به غم هاست. بنده ، به نعمتی دست نیابد، جز آنکه نعمتی دیگر از کفش برود و بامدادی بر او نمی تابد ، مگر آن که از سپیده دمی دیگر دور گردد.
ما ، دستیاران مرگیم و جان ما نشانه هلاک است. پس چگونه به بقای جاودانه امید بندیم حالی که این شب وروز هیچ سراپرده ای بر نیفرازد مگر که در فرو ریختن آنچه بر آورده است و در پراکندن آنچه فراهم کرده شتاب ورزد...
نهج البلاغه
اگه تونستید بازم از نهج البلاغه بذارید
خیلی خوب بود ...
ممنون عاطفه جان.خیلی عالی بود...
خیلی زیبا بود
مرسی.....
خیلی قشنگ بود