سلام به همه
پیش خودمون بمونه
امروز داشتم واس خودم بازی میکردم که دیدم
مامانم زل زده به من
منم خجالت کشیدم و عروسکامو جم کردم و خودم و زدم به اون راه که مثلا دارم اتاقمو جم و جور میکنم
بعد دیدم نه خیر مامانم ول کن نی
هی نگاه میکنه
منم بهش گفتم:چیزی شده؟
زد زیره خنده و گفت یه چیزی می خواستم بهت بگم
ولی دیدم هنوز بچه ای
منم که حس کنجکاویم داشت منو میترکوند
رفتم پیشش و کلی خواهش کردم که بهم بگه
با خودم گفتم شاید می خواد باهام درد و دل کنه یا اینکه یه چیزی می خواد بگه یا اینکه یه چیزی شده من خبر ندارم
خلاصه بعد نیم ساعت خواهش و التماس
اومد گفت هیچی بابا می خواستم بگم بیا آشغالارو بزار دم در.....
jaleb bood


avalesh k mkho0ndam fek kardam mikhad bege vasat khastegar umade